هلیا جونهلیا جون، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

روزهای مادرانه

چهار ماهگیت مبارک

1393/5/21 22:44
نویسنده : نگار
694 بازدید
اشتراک گذاری

دختر گلم چهار ماهه شدی و یک عالمه شیطون تر و بامزه تر و خوش خنده تر ...البته مشکلات دل درد همچنان هست و از ابتدا که کولیک داشتی خیلی بهتر شدی ولی یک موقع هایی هنوز خیلی اذیت میشیو و گریه میکنی و یا خوابت سبکه و شبا بعضی ساعات بیقراری میکنی و پاهاتو میکوبی یعنی دلپیچه میگیری ..امیدوارم هرچه زودتر کاملا خوب شی که هم خودت خوشحال بشی هم من چون میبینم به راحتی  خیلی از مادرها نیستم ولی اینم میدونم که از خیلی دیگه از مادرها هم راحت ترم...خلاصه بگم که بغلی هم شدیو و تو روز که دلت ناراحته دوست داری تو خونه بچرخی ...ویا تو ایوون بریو بیرونو نگاه کنی ولی اصلا نباید بشینم وگرنه ناراحت میشی !! و هنوزم بعضی وقت ها مجبورم به خاطر نا آرومیت تو بغلم خوابت کنم و راه برم..وقتی هم که رو تخت دراز کشیدیو بیداری باید حتما یکی کنارت باشه وگرنه داد و بیداد...ولی خوب هوشیاریت خیلی بیشتر شده و آدمهارو شناسایی میکنی و به من عادت کردی حسابی و بعضی وقتها فقط تو بغل خودم آروم میگیری که اون موقع با اینکه خسته باشم ولی ته دلم خوشحالم که تو رو دارم و تو هم با من خوشحالی...وقتی داری شیرتو میخوری اولش که گرسنه ای که هیچی ولی بعد از اینکه ته دلتو گرفت یک دفعه به من نگاه میکنیو با یه چشمای شیطون به من لبخند میزنی...انقدر بامزه میشی که میخوام بخورمت...اینو بگم که بعضی وقتا واقعا میخورمت انقدر که خوشمزه و خوشبویی حتی وقتی حمومت دیر میشه و زیر گلوت یه بوهای خاصی میگیره...هههه....ولی وای به وقتهایی که دلت ناراحته و اصلا شیر نمیخوری و باید هزار کلک سوار کنم تا شیر بخوری ..باهات حرف بزنم...لوست کنم..بوست کنم..رو پاهام بخوابونمت تا اینکه بخوری ..بعضی اوقات هم انگار داری ژیمناستیک و حرکات کششی انجام میدی موقع شیر خوردن و دست و پا و سرتو همش تکون میدی...همه میگن فقط خودم میتونم بهت شیر  بدم ای مامانیییی کشتی منو تو دختر عسلم.

 

 

 

پسندها (4)

نظرات (8)

مامان حبه قند
6 شهریور 93 1:55
عزیزم نی نی ما هم بغلی شده و کلی باید کنارش باشیم همش باید باهاش بازی کنم. روزات خوش
نگار
پاسخ
ولی خیلی سخته من کمر دردو زانو درد گرفتم
حدیث
17 شهریور 93 14:19
فدای این خوشگل خانوم 4ماهه اصلا پستی که توش عکس هلیا نباشه به درد نمیخوره
نگار
پاسخ
ممنون گلم..چشم عکس میذارم
حدیث
18 شهریور 93 14:38
وااااااااااااای نگار جون دلم ضعف میره هلیا رو میبینم هزار ماشا.. خدا بهت ببخشه/ بچلونش از طرف من
مامان حبه قند
1 مهر 93 23:04
ماشاله به عکسات خاله.
مامان حبه قند
9 آبان 93 2:54
چرا نمی نویسی نگرانت شدم
نگار
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم هلیا چند وقت مریض شده بود و من هم خیلی درگیر بودم وقت نکردم بیام...زودتر میامو دوباره مینویسم
مامان امیرحسین
14 آبان 93 10:29
مامانی حتما منو یادتون هست..من همون خواننده ی خاموش وبلاگتونم..ولی یه چندوقتی هست که برای پسرم وبلاگ ساختم..خوشحال میشم باهم دوست باشیم.. راستی از هلیا جون خیلی وقته که عکس نذاشتین..دلمون تنگیده خو
نگار
پاسخ
خوشحال میشم عزیزم من هنوز وقت نکردم وبلاگ دخترمو آپ کنم ولی زودتر میام
yasaman heidari
18 آبان 93 2:40
واااااااااای ماشالا به تو گوله ی نمک کجایییی ترمه جون خوبه؟
حدیث
18 آبان 93 14:45
مامان نگار جون هلیا 7 ماهش شد کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
نگار
پاسخ
حدیث جون مهربونم بخدا وقت نکردم درگیر بودم ایشالا زود میام