هلیا جونهلیا جون، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

روزهای مادرانه

سه ماهگیت مبارک

1393/4/21 17:43
نویسنده : نگار
739 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلم غنچه مامان سه ماهگیت مبارک باشه...احساس خوب داشتنت برام هرروز بیش از پیش میشه و لحظه هارو سپری میکنم به امید روزهای قشنگ آینده که حرف زدنتو راه رفتنتو و بازی کردنتو ببینم..روزی که با دستای کوچولوت بپری تو بغلم و بگی مامان آرزومه..ایشالا همیشه در پناه خدا سالم باشی گلم.

این روزها هم کلی مارو مشغول خودت کردی خانوم و من باید از صبح کله سحر بعضی وقتا 4 صبح در خدمت شما باشم تا آخر شب که دوباره میخوای بخوابی..و تقریبا به کارهای خودم نمیرسم..ماه رمضان هم اومده و بابایی روزه میگیره و کمتر میتونه به من کمک کنه..یه موقع هایی که خوابت میاد البته ممکنه بخوابی از ساعت 4 بعداز ظهر تا فرداش که من اون موقع میتونم چند تا کار دیگه هم انجام بدم ولی باید شب زود بخوابم چون شما قراره فردا صبحش زود بیدار شی.

صداهای بیشتر و متنوع تری از خودت در میاری و بعضی هاش تقریبا شبیه اعتراضه و کمی خنده دار و وقتی هم میخوای بخوابی پستونک رو که تو دهنت میذارم شروع میکنی به صدای مممممم...ممم..مممم و من میمیرم برا اون صدای سوزناکت .دستت هم که همچنان میخوری و دست و پاهات هم خیلی قوی تکون میدی و پاهات رو محکم میبری بالا و میزنی زمین.

موهای خوشگلت هم که از همون روز اول مشکی بود و زیاد داره میریزه فعلا دور سرت و پشتش داره خالی میشه و کنار سرت که بلند شده فر خورده.

با عروسکهای پولیشیت سرگرمت میکنیم و برا اونا هم دست و پا تکون میدیو میخندی البته اگه حوصله داشته باشی.ی بازی توپ توپی هم تو موبایل من هست که از همون ماه اول نشونت میدادم که رنگها رو بشناسیو حرکت چشمات قوی بشه .الانم ازش خوشت میاد و تا وقتی نشونت میدم چشم ازشون برنمیداری و وقتی خسته میشی یک کم غر میزنی که اون موقع میفهمم دیگه بسه.

حموم رفتن هم که کلا دوست داری فکر کنم ولی تا وقتی که آب روی سرت نریختم و بعد ازاون میترسی و گریه میکنی و توحموم کلا وقتی وارد میشی مشتاتو محکم میبندی که اصلا نمیتونیم بازش کنیم که دستتو بشوریم بعد از حمام هم باید سشوار و شیرت آماده باشه وگرنه گرییییهههه داریم.وقتی هم پوشکتو عوض میکنیم اگه بریم بشوریمت خوشت میاد و میخوای همونجا زیر آب بمونی برای همین بعدش که شستنت تموم میشه و میگذاریمت زمین ی گریه خنده دار میکنی یعنی چرا تموم شد میخوام برگردم منو بشورییید.

 

 

پسندها (5)

نظرات (12)

نیلوفر
27 تیر 93 17:52
فروش عروسک های دستبافت با قیمت مناسب به وبلاگم سر بزنید http://honarhayeme.blogfa.com/
نــگاری
27 تیر 93 18:19
3 ماهگیت مبارک کوچولو
نگار
پاسخ
ممنون
حدیث
28 تیر 93 17:28
عزیزم چقدر بچه ها پاکن حسابی از بغل کردنشو بودنش لذت ببر نگار جون خدا که هنوز منو لایق مادر شدن ندونسته ولی به گفته ی اطرافیانم مادر خیلی دلش برای این روزای بچه ها تنگ میشه به قول یکی از این مامانای وبلاگی چه اهمیتی داره بغلی بشن چندماه بیشتر نیستش که نگار جون از هلیا جونم عکس بیشتر بزار قربونش بشم
نگار
پاسخ
مرسی حدیث جون..دل شما خیلی مهربونه..ولی شما هم فعلا قدر روزهای دونفریتو بدون و تا میتونی اینور اونور و مهمونی برو که بعد که باردار بشیو نی نی بیاد دیگه این خبرا نیست..عکس هم وقت کنم حتما میذارم گلم
بابای ملیسا خانم ناناز
28 تیر 93 18:27
با سلام . ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات در این شبهای عزیز و عرض تبریک بدلیل وبلاگ قشنگ و زیباتون ، وبلاگ ملیسا خانم ، دختر ناز بابا با عکسهای جدیدش به روز شد . خیلی خوشحال میشیم اگر به کلبه سبز و مجازی ملیسا تشریف بیارید و با گذاشتن چند خط یادگاری ، این کلبه کوچیک و خاطره ساز رو مزین کنید .
نگار
پاسخ
salam,chashm hatmano
مامان حبه قند
28 تیر 93 18:49
وای نگار جون اینا رو که می نویسی من کلی دوف میکنم که ماه بعدش هم من این حرکات رو تو نی نیم می بینم. دختر منم مشتاشو می بنده تو حموم اما دوست داره و گریه نمیکنه. عکس بذار از هلیا. نمیدونیم الان چه شکلی شده.
نگار
پاسخ
Mamnoon k be helia sar mizanid,hatman age in dokhtare bezare ax baratun mizaram,alanam ba mobile umadam
نرگس
31 تیر 93 4:16
هاها. خیلی بامزه بود رفتار هایش. خاله ش هم وقتی از حموم میاد باید سشوار و لحافم آماده باشه. آخر یه خیلی باحال بود.
نگار
پاسخ
پس معلوم شد به کی رفتهههه
مامان زری
5 مرداد 93 11:22
امروز روزه قدسه و ما برا حمایت از مردم فلسطین میخواهیم بریم راهپیمایی هلیا جون اینونوشتم که ایشالله روزی که بزرگ شدی بخونی و اون موقع این رژیم غاصب صهیونیستی که به کودکان هم رحم نکرد از صفحه روزگار محو شده باشه ایشالله خدا همه کودکان دنیارو محافظت کنه و در پناه کانون گرم خونواده نگهداره.
مامان زری
5 مرداد 93 11:23
راستی هلیا جون بابا بزرگ (بابای مامان زری) وقتی عکستو تو موبایلم دید گفت همیشه خدارو بخاطر نعمتهایش شکرکزار باشید . بعدش این بیت شعرو فی البداهه برات گفت: ای خدای لیلی و مجنون هلیا را تو داده ای ممنون خدا حفظش کنه و به او و مامان بزرگ سلامتی بدهد
مامان زری
5 مرداد 93 11:24
الهی قربونت برم هلیا جونم با اون ژستای قشنگت جلو دوربین. حالا دیگه با دوربین موبایل کاملا آشنا هستی. مامان نگار هم که آماده ثبت لحظه هاست تا موبایلشو مقابلت میگیره با لبخند قشنگت همراهی میکنی
خاله نرگس
8 مرداد 93 21:48
آخی!!!!! شعر بابابزرگ چقدر ناز بود. چه عکسهای خوشگلی گذاشتی. ماشاالله به گل دختر. مااااااچ خاله قربونش بره که دوربین رو میشناسه و میخندد
مامان حبه قند
25 مرداد 93 16:38
مامانی کجایی دخترکمون 4 ماهه شد.ازش عکس بذار دیگه
نگار
پاسخ
همین دخترک شیطون ما نمیذاره بیام وبلاگشو آپ کنم دوستم...حتما سعی میکنم عکس و مطلب بذارم در اسرع وقت
مامان بانو
26 مرداد 93 1:40
واى واى واى چه دخترى چه دلبرى چه نازگلى هليا جونى به اين دنيا خوش اومدى اميدوارم هميشه زير سايه پدر و مادر مهربونت خوشحال و سلامت باشى مامانى قدم نو رسيدتون مبارك باشه اميدوارم خدا خودش حافظ فرشته كوچولوتون باشه از آشنايى با بلاگتون خوشحال شدم به ما هم سر بزنيد خوشحال ميشم به اميد اينكه دوستاى خوبى براى هم باشيم شاد شاد شاد شاد باشيد
نگار
پاسخ
عزیزم خوش اومدی دل به دل راه داره ...باور میکنی قبل از اینکه بیام و پیغامتو ببینم داشتم وبلاگ گل دخترتو میدیدم..حتماخوشحال میشم که با هم دوست باشیم