هفته بیست و پنجم
سلام عسلم...بالاخره یه وقتی کردم بیام اینجا و از تو و شیرین کاریهات بگم..آخه هنوز دارم میرم سر کار،اونجا که نمیشه برم تو وبلاگت،خونه هم که میرسم خیلی بیحالم و فقط حرکات خوشگل تو منو خوشحال میکنه ...سرکار ،تو خونه ،موقع خواب،تو این دو هفته ای که گذشته دیگه حرکاتت ازون قلقلکای کوچیک تغییر کرده به یه سری حرکات بزرگتر ...و دیگه هر کی دستش رو بذاره رو دلم میتونه حس کنه،حتی وقتی خودم اون موقع به شکمم نگاه کنم یک دفعه میبینم یه چیز کوچیک بیرون زد!!خیلی جالبه ،یعنی دستته؟سرته؟ یا پاهاته؟...خیلی لحظه بامزه اییه...بابایی هم پیگیر این حرکاتته و میاد نزدیک و باهات حرف میزنه...
راستی خرید هم برات کردیم با مامان زری جون رفتیم و برات سرویس تخت و کمدتو از بالسا سفارش دادیم،بنظرم خیلی خوشگل و رومانتیکه...تازه گهواره روبا هم برات خریدیم که هنوز نصبش نکردیم تا ماه آخر،خاله نرگس هم خیلی بهش زحمت دادیم و کلی لباس و کفش و وسایل ضروری برات خریده که ایشالا عید که بیاد میچینیم تو اتاقت...مامان زری هم برات لباس و پتو و ... خریده،دستشون درد نکنه،یادت نره اومدی حتما جبران کنی عزیزم..تازه این چند وقت هم خونه مامان زری هستیمو حسابی بهشون زحمت میدیم
کاغذ دیواری اتاقتو با بابایی رفتیم و انتخاب کردیم خیلی طول کشید تا پسند کنم ولی بالاخره پیدا شد ایشالا فردا میان نصب کنن.
راستی عزیزم من که انقدر مشکل پسندم و زیبا پسند بخاطر همین تا حالا اسمتو انتخاب نکردم،فکر نکنی به فکرش نبودما..ولی خیلی سخته،میخوام هم خوش آوا باشه و هم معنی خوبی داشته باشه ..
دعا کن همه چی بخوبی سپری بشه عسل کوچولوی من..خیلی دوستت دارم


هفته بیست و پنجم
